سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388
تا کی ؟؟؟؟؟
چند وقت پیش همراه یکی از دوستان بنا بر این شد که بریم .
بهزستی پیچ شمیران خلاصه راه افتادیم از خیا بانهای
شلوغ تهران راه سپری شد .تا رسیدیم خیا بون .
فردوسی .حالا ماشین این آقا نگو آمپر بنزینش مشگل .
داشته من هم نمیدونستم .ایشون هم نخا عی بود .
منتهای مراتب دو نفر یه ویلچر برده بودیم اون هم .
صندوق عقب ماشین بود .نرسیده به میدون فردوسی .
بنزین ته کشید .ما شین خاموش شد.
جلوی مغازهء یه صرافی ایستاد .هر چه ما این آقا .
صدا زدیم جواب نداد.با سر به اون بزرگی می گفت .
شما بیای.از ما التماس از اون دریغ.خلاصه این رفیق >
ما یه مقداری شوخ طبعه.ایشون بدون معطلی .
یورین بگش .کیسهء ادرار. را درآورد به اون آقا نشون داد .
اون صا حب مغازه این مورد را دید .دو پا داشت دوپا.
دیگه قرض کرد .اومد طرف ما با خواهش وعذر ومعذرت.
این آقا جلوی ماشینهارو گرفت برای ما.۴ ..لیتر .بنزین تهیه.
کرد وما رو راه انداخت .وبا هزاران عذر ومعذرت.
منتهای مراتب .بنده خیلی از این موردها برا من پیش .
اومد .منظورم اینه که تا کی در خواب خوش مستی.
انسان معلولی که داخل ماشین نشسته.
باید یه سورنایی هم داشته باشه اعلام کنه .فرد
معلول.
داخل ماشینه.![]()
ای دیده اگر کور نهء گور ببین
وین عالم پر فتنه وپر شور ببین
شاهان و سران و سروران زیر گلند
روهای چو مه در دهن مور ببین
..............................................................
التماس دعا. حق نگهدارتان.
به امید دیدار.![]()
سه شنبه چهاردهم مهر 1388
خوا طرات به ياد ماندني
چند سال پيش من ودوستان برآن شديم .كه بريم
گشتي در محل ما كه نز ديك تاكستان قزوين هست بزنيم.دوست .ما كه ماشين داشت واون هم نخاعي بود .
قرار گذاشتيم .ساعت .مثلاء {۳} راه بيفتيم كه نشد موكول شد به .{۵} بعد از ظهر آخر تابستان .
روزها داره كوتاه ميشه .
ونزديك غروب .چهار نفر معلول نخاعي با يه پيكان وچهار عدد ويلچر راه به اين دوري
خلاصه به هر نحوي بود راه افتاديم.به كرج كه رسيديم .
روغنموتوركم آومد .كه نزديك بود موتور ماشين بسوزد .
آنجا را هم رد شديم .
خلاصه رسيديم به نزديكيهاي محل ما ساعت شد .
يازده شب . راه را گم كرديم. چون من چند سالي بود
نرفته بودم. يادم رفته بود .بيابون برهوت .
با چهار معلولي كه اگر ماشين پنچر ميشد .تا صبح بايد توماشين ميمونديم.تا راه پيدا كنيم از اينكه خداوند .
هيچموقع بندهء خودش به خودش وا نمي گذارد .
بلا اخره ساعت دوازده شب به مقصد رسيديم.
اما بدون اينكه يكي از ما برامون مشكلي بوجود بيا يد .
به محل رسيديم.همه خواب بودند .تا صداي بوق شنيدند.همه بيدار شدند همه بسيج به چرخها را پايين آوردن. خلاصه در نيمه شب چه پذيرا يي شديم.جا تون
خالي .بود .
يادش بخير .
منظو ر من از طرح اين موضوع اين بود كه اگر خداوند منان بخواهد .به بنده نا شكرش آسيبي نرسد .
براي آنحضرتش كاري ندارد .
من به شخصه اون موقع يادم مي افتد واقعاء وحشت ميكنم.چون چهار معلول ويلچري يادش بخير..
به اميد ديدار روزگارتان خوش..![]()
![]()
دوشنبه ششم مهر 1388
عجب زمانه ای ؟
امرو ز در اخبار رادیو خبر شنیدم که سهم مادر مثله گر دشگری با بودن این
همه.
گردشگاه وتفرجگاه . در ایران به این پهناوری . یک .درصد است .؟؟؟؟؟
بعد با این اوصاف ما می خواهیم . در آمد .گردشگری هم داشته باشیم .
عجب روگاریست .
ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم
وین یکدم عمر را غنیمت شمریم
فردا که از این دیر فنا در گذریم
با هفت هزار سالگان سر ببریم
{ روزگارتان خوش }
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388
عید آمد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟
با آرزوی سلامتی وقبولی طاعاتتان .و تبریک عید سعید فطر بر همهء دوستان خوبم .
روزه یکسو شد وعیدآمد ودلها برخاست
می بمیخانه بجوش آمد ومی باید خاست
نوبت زهد فروشان گر ان جان بگذشت
وقت شادی وطرب کردن رندان برخاست
التماس دعا از همهء خوبان عالم .
دیشب می خواستم به دوستان تبریک بگم
منتهای مراتب سعادت یاریمان نکرد
التماس دعا .وروزگاتان خوش.
سه شنبه هفدهم شهریور 1388
سفره دل
به نام خداند جان و خرد
روز آخرا ی جمعه روز به شب مرسید .سری به حیاط آسا یشگاه زدم.
به یاد روزهای گذشته .که یه روز یه کسا یی بودند . شبهای تابستون .تا نیمی از شب گل یا پوچ بازی میکر دیم .و با همهء کمبود های جسمی و...
خوش بودیم .اما امشب .خیلی .متفا و تر از آن زمان برای من تداعی شد
چون .که هیچکدام از آن دوستانی داشتم دیگه در بین ما نیستند . بعضی از دو ستان بحمداله .ازدواج کردند تشکیل زندگی دادند .
وبعضیها متاسفانه .به باقی شتافتند .امید ااست .همهء ما موردلطف
خودش قرار دهد . که از غافله عمر عقب نمانیم .و به بذر گترای خودمون
احترا م بگذاریم .چون در همینجای .کوچک وا مصیبت .که از طرف فرزندانشان . تا چه رسد . به غریبش؟؟؟؟؟؟؟
جز تو در محفل دلسوختگان ذکری نیست
این حدیثی است که آغازش و پایانی نیست
راز دلر ا نتوان پیش کسی باز نمود
جز بر دوست که خود حاضر و پنهانش نیست
با که گویم که بجز دوست نبیند هر گز
آنکه اندیشه ودیدار بفرما نش نیست
گو شهء چشم گشا بر من مسکین بنگر
ناز کن ناز که این بادیه سامانش نیست
پاره کن دفتر وبشکن قلم ودم در بند
که کسی نیست که سر گشته و حیرانش نیست.
این موضوعی که شمه ای از آن برایتان تعریف کرد م یه واقعیت تلخیست که ما انسانهای آپارتمان نشین گرفتارش شدیم .وبس
با آرزوی سلامتی برای همه دوستان وهمنوعان خودم ..
( حق نگدارتان)
دوشنبه نهم شهریور 1388
سخن دل
سلام .طاعات همهء دوستان مقبول حق(تعالی)
امروز چند دقیقه ای با مناجات نامهء شیخ انصاری روزگار گذراندم.
بر آن شدم .برای شما دوستان هم .یکی از مناجاتش را در این برنامه بنگارم. امید است .
قبول افتد .
الهی چه خوش روزگاری است روزگار دوستان تو با تو.چه خوش بازاری است
بازار عارفان در کار تو .چه آتشین است نفسهای ایشان در یاد تو .چه خوش دردی است درد
مشتاقان درسوز شوق ومهر تو. چه زیباست گفتوگوی ایشان در نام ونشان تو.
درصنع تو هر مورچه رازی دارد
باشوق توهر سوخته سازی دارد
ای خالق ذولجلا ل نومید مکن
آنرا که بدرگهت نیازی دارد .
التماس دعا روزگارتان خوش باد .
شنبه سی و یکم مرداد 1388
ساحتمان گل یاس
اولاء تبریک بخاطر وارد شدن به ماه صیام .وآرزوی قبولی طاعات
از در گاه ایزد منان.انشاالاه......
در مرکزی که ما زندگی.یا کار میکنیم.یه واحد ساختمانی هست به
نام .(گل یاس) که در این واحد ساختما نی کلا ء کسانی به نوعی
در یه مدتی دچار مشکل دردیبه نام (ام اس ) هستند.
یه نفر از این دوسنا ن خوبم اومده بود سر ویس ویلچرش .سر صحبت را
باز کرد. فارق التحصیل دانشگاه.ومهندسی گیاهشنا سی .
از این موارد .ایشان در همان اوان جوانیش که در حال تمام شدن تحصیلاتش
در همسایگیشون به توسط یکی از اقوام دختر خانمی به پدر ومادر ایشون
معرفی میشه .که این آقا هم دوستش داشته .
صحبت .میشه عقد وعروسی بپا میشه .اما متاسفانه .این آقا وخانم
در همان اول زندگییشون .صاحب یه پسری .میشوند .
اینطوری میگفت بعد دوسال زنگی ناراحتی که داشته نمایان به بیمارستان
مراجعه میکنه دکترا متوجه میشند که این دچار ..ناراحتی ام اس..شده
از همان موقع بنای ناسازگاری شروع میشه.سرتون درد نیارم.
خانم باجی .یه روز قهرو دوروز قهر .بالاخره این خانم این بد بخت فلک زده را
به امید خدا ول می کنه .به خانه پدر البته پسر کوچلو را هم میبرد.
حالا این از درد فکر وخیال .دردش عود کرده دیگر قادر به ویلچر راندن هم.
نیست .حداقل خانم نا خلف این پسرش را هم نمیآورد این بابا ببینه.
پیش من که عکس پسرش در حافظه گوشیش بوود .گوشیش را روشن
کرد عکس پسرش را به من نشان .داد چه پسری .گوشی را .
میبوسد وگریه میکرد. وحالا شما قضاوت کنید. به این.فرد .میشه گفت
مادر.؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ایها الناس جهان جای تن آسا ییی نیست
مرد دانا به جهان داشتن ارزانی نیست
حیوان چه خبر زمزمه مر غ سحر
خفتگان را خبر از عالم انسانی نیست
به امید قبولی طاعات همه دوستان
امید وارم که روح لطیفتان را مکدر نکرده باشم.
( حق نگهدارتان )
شنبه بیست و چهارم مرداد 1388
عجب زمانه ای
سلام بر همه دستان خوبم
چند روز پیش یه بابایی اومد پیشم برای تعویض لاستیک ته عصایش
بعد از سلام احوال پرسی .جند دقیقه پیشم نشست .سر صحبت را باز کرد
باغم اندوه . فراوان.از گذشته خودش.گفت که برسرش .اومده بود .
تعریف کردند.ایشان بچه اراک کشاورز دارای چهار فرزند .یکی تهران یکی کجا
وکجا ؟بلا اخره خانم خانه به علت بیماری که داشته فوت میکند .و این آقا می مونه
با چهارفرزند .ی شجاع که از قرار معلوم منتظر همچین موقعییتی بودند .شاید .چندر قاضی
به دستشون برسه.بابا که بعلت کهولت سن دیگه قادر به کار نیست. این چهار فرزند رشید ی که .داشته قرار بر این مگذارند .که به اصطلاح بابا ببرند بیمارستان . اما این
بابای بخت برگشته سر از آسایشگاه در میآورد .تا بیاد باخبر بشه خونه فروخته شد وزمین .هم رفت وعلی موندو حوضش .این مو ضوع که براتون تعریف کردم یه واقعییتی هست .تا نبینی با ورت نمیشه .حالا به این بابا گفتند که همه چی سر جاش باقیست .از قرار معلوم یکی از اقوامش که به ملاقا تش می اید جریان را از
سیر تا پیاز تعریف میکند اما ؟ جه فایده ؟
اگه گریه این بابا را میدید .اونموقع متوجه میشدید من چه دارم میگم . در آخر از خداوند منان می خواهم
عاقبت هر انسانی را ختم بخیر بگرداند.وبه شما دوستان خوبم سلامتی عنایت بفرماید .که قدر آنچه دارید بدانید .
وبه بذرگترانتان احترام بگذارید. ....
یاران موافق همه از دست شدند
در پای اجل یکان یکان پست شدند
خوردیم ز یک شراب در مجلس عمر
دوری دو سه پیشتر ز ما مست شدند
( حق نگهدارتان)
یکشنبه هجدهم مرداد 1388
بی وفایی
دیروز که عید بود من مشغول کار بودم ساعت (۲) تعطیل میشیم البته روزهای تعطیل چون محل کار ما انتهای این موسسه است. باید طی طریق نمود تابه در انتظا مات برسیم .وکارت بزنیم .از محوطه آسا یشگاه که رد میشدم .دیدم منتظران واقعی این پدرانی زمانی جوان بودند مادرانی یک روزی در عالم جوانی هر کدام دورانی .داشتند .منتظرانه بر روی صندلیهای بتونی یا چوبی نشسته .وچشم براهند .هر کدام از این پدران ومادران دیروز
در عالم خودشون.چی میگن وبه چه فکر میکنند .خلاصه اومدم خونه غروب
یاد اون موضوع اوفتادم.تفعلی .به دیوان حضرت .حافظ زدم .که این صفحه جلو روم باز شد.
یاری اندر کس نمیبینم یارانرا چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد
آب حیوان تیره گون شد .خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد
صد هزاران گل شکفت وبانک مرغی بر نخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد
لعلی از کام مروت بر نیامد سالهاست
تابش خور شید وسعی ابر و باران را چه شد
ووووالی آخر منظور بند ه از طرح این مطلب این است بیایید تا موقعی که
زنده وسالم هستیم قدر یکدگر را بدانیم به نظر من منتظران واقعی اینها هستند بس دریابید.
با آرزوی سلامتی برای تمامی دوستان خوبم
این گفته ها را از نزدیک نبینی باورش مشگل خواهد بود
به ایزد منان میسپارمتان.
پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388
سلام بر مهدی (عج)
با سلام .ودرود بر دوستان گرامی
با تبریک میلا د مهدی مو عود (عج) وبا آرزوی سلامتی
برای همه دوستدار ان آن حضرتش وآرزوی شفای عاجل
بر مرضای اسلام .
صبا زمنزل جانان گذر دریغ مدار
وزو بعاشق مسکین خبر دریغ مدار
بشکر آنکه شکفتی بکام دل ای دل
نسیم وصل ز مرغ سحر دریغ مدار
مراد ما همه موقوف یک کرشمه توست
ز دوستان قدیم اینقدر دریغ مدار
حریف بزم تو بودم چو ماه نو بودی
کنون که ماه تمامی نظر دریغ مدار
جهان و هر چه در اوهست سهل و مختصر است
ز اهل معرفت این مختصر دریغ مدار
( یا مهدی عجل علی ضهورک)
با آرزوی سلامتی برای همه منتظرانش
